عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
443
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
" تا نگويى سر سلطان را به كس * تا نريزى قند را پيش مگس " « 1 » * * " سر بريدن واجب آيد مرغ را * كو به غير وقت جنباند درا " « 2 » * * " مال تخم است و بهر شوره منه * تيغ را در دست هر رهزن منه " « 3 » * * " وانگردد از ره آن تير اى پسر * بند بايد كرد سيلى را ز سر " « 4 » * * " پس زبان محرمى خود ديگر است * همدلى از هم زبانى بهتر است " « 5 » * * " . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * بىكسى بهتر ز عشوهء ناكسان " « 6 » * * " موجهاى صلح بر هم مىزند * كينهها از سينهها برمىكند موجهاى جنگ بر شكل دگر * مهرها را مىكند زير و زبر " « 7 » * *
--> ( 1 ) همان ، ص 4 ، ب 20 ( 2 ) همان ، ص 9 ، ب 122 ( 3 ) مثنوى ، يكم ، ص 229 ، ب 3718 ( 4 ) يكم ، ص 102 ، ب 1659 ( 5 ) همان ، ص 75 ، ب 1207 ( 6 ) دوم ، ص 261 ، ب 262 ( 7 ) يكم ، ص 159 ، ب 79 - 2578